دو مساله در باب رسانه ملی
ژوئیه 31, 2009

این روز ها بحث در باره رسانه ملی عمدتا بر سر «چگونگی» ساختار، محتوا و عملکرد آن است. اما آنچه کمتر مورد بررسی قرار می گیرد، ارائه راهکار های عملی برای «ایجاد» یک رسانه ملی است. سعی می کنم به اختصار به دو نکته ای که به نظرم شرط لازم برای شکل گیری یک رسانه مردمی است بپردازم.
نخست: تاسیس و اداره رسانه به صورت جمعی
این که چه کسی یا چه کسانی می توانند چنین رسانه ای را مدیریت کنند پرسشی نخستین است. در میان دوستان و اساتید و بزرگان قوم رسانه، کمتر کسی یافت می شود که مقبول اکثریت باشد و به سمت و سویی متمایل نباشد. ما ایرانی ها خود به خود هزار پاره و هزار سلطان هستیم و همینطور که در خیابان راه می رویم هم بغل دستی مان را قبول نداریم. حالا اگر «نام» بزرگی هم باشیم که، آنچنان را آنچنان تر کرده ایم. باید فکری برای این موضوع کرد. همین حالایش هم رسانه های موجود بر اساس فردیت محض و منش دیکتاتوری عمل می کنند. نمونه اش تجربه تلخ همین رادیو زمانه است که پس از دوره مدیریت تقریبا دمکراتیک مهدی جامی دو بار تغییر مدیریت یافته و هر بار رنگ و روی غیر دمکراتیک آن بیشتر شده است. مدیریت گروهی یک نیاز مبرم و اساسی است. به نظرم تلویزیون ملی باید توسط هیات مدیره ای تاسیس و اداره شود که فعال و مقتدر باشد، پر تعداد باشد، اعضایش هیچ وابستگی حزبی و گروهی نداشته باشند، و هر چند گاه یکبار، ادامه حضور آنها در پست هیات مدیره، با تایید و تنفیذ مردم از طریق همه پرسی ممکن شود. این روز ها همه پرسی از طریق اینترنت کار پیچیده ای نیست و کافی است در اساسنامه تلویزیون، حق تغییر مدیریت به مخاطب داده شود.
عملی شدن چنین طرحی، می تواند به مثابه یک تست دمکراسی و یک مدل مینیاتوری از یک جامعه دمکراتیک مبتنی بر ساختار پارلمانی باشد.
.
.
دوم: تامین بودجه لازم برای تاسیس تلویزیون
تلویزیون یورو نیوز، برای تاسیس بخش فارسی، بودجه ای معادل 3 میلیون یورو در سال را در نظر گرفته بود، اما ظاهرا به این دلیل طرح مورد نظر یورو فارسی به نتیجه نرسید که هیچ ارگان یا سازمانی زیر تعهد بودجه سال های بعد نرفته بود.
با این حساب می شود فهمید که با سه ملیون یورو در سال می شود یک تلویزیون پاره وقت و محدود را برای یک سال اداره کرد. حالا اگر بخواهیم نه به بی بضاعتی یورو نیوز تن دهیم و نه به اسراف کاری ها و پر خرجی های رسانه ای مثل بی بی سی، آنوقت می شود به بودجه قابل قبول هفت میلیون یورو در سال رسید.
خب حالا این پول از کجا بیاید؟ برخی روی تمایل ثروتمندان ایرانی به کمک به یک تلویزیون ملی حساب می کنند. من می گویم روی کمک های دفتر احمدی نژاد می شود حساب کرد، اما روی پولدار های ایرانی نه. به دودلیل ساده. اول این که در مکتب پولدار ها، بده بستان معنا دارد. اما بده، معنی ندارد. حتی شریف ترین و وطن پرست ترین ثروتمندان ایرانی هم اگر یک پول قلمبه را به تلویزیون بپردازند، به طور خود کار و بدون آن که خود بخواهند درشان توقع به وجود می آید، خلا به وجود می آید و کافی است که اوضاعی بالا گیرد که چند نفر به جان هم بیافتند این وسط، حالا بیا و درستش کن. مدعی ها صف می کشند و برای ادامه حمایت هایشان شرط می گذارند که فلانی باشد من نیستم و چرا به نام ما به کام دیگران و هزار درد سر دیگر. این، تازه در صورتی است که کسی از میان جماعت پولدار ها راضی بشود که پولی بپردازد. که به این موضوع هم شک دارم.
.


